بهزودي گرايشهاي زاهدانه پيدا كرد و به صورت راهب گوشهگير و خانهبهدوشي درآمد. در نزديكي روترهام با دالتن ملاقات كرد و مدتي را تحت حمايت ارباب جان دالتن گذراند. سپس به اندربي در ريچموندشاير رفت. درآنجا به ترغيب شخصي با همان ويژگيهاي روحي خودش بهنام بانو مارگارت كيركبي پرداخت كه او را ((شاگرد محبوبم)) ميناميد. سرانجام در هَمپُـل نزديك لانكاستر (در جنوب يوركشاير) در جوار صومعهٴ سيسترسيني سنت مري اقامت گزيد. او در 29 سپتامبر سال 1349 در هَمپُـل درگذشت.
او داراي استعداد معالجه بود و به چندين كرامت دست زد كه بهمنظور تقديس رسمي وي از سوي كليسا ثبت شد، ولي موٴثر نيفتاد و درشمار قديسان در نيامد. اين امر ممكن است ناشي از استقلال فردي او باشد؛ چون بههيچ فرقهٴ رهباني نپيوست. او زاهدي غيركشيش، متدين درستدين، ولي بي توجه به شعاير و آداب كليسا و ضد اصول مدرسي بود. بهعلاوه، هواداران ويكليف مشتاقانه آثارش را ميخواندند.
او بخشي از كتاب مقدس، يعني مزامير داود و بخشي از ايوب و ارمياي نبي را از لاتيني به انگليسي ترجمه كرد. آثار فراواني به لاتيني و به انگليسي نوشت كه تعدادي از آنها در دست است، ولي هميشه بهآساني نميتوان گفت در اصل آنها را رول به كدام زبان نوشته يا اصلاً نوشتهٴ اوست يا نه.
دو كتاب نيايش بهنام هاي درباب اصلاح زندگي و درباب آتش عشق مسلماً از خود اوست.
ولي ترجمههاي انگليسي آنها معروفترند كه بهوسيلهٴ ريچارد ميسين انجام گرفته است.
مهمترين اثر انگليسي او يك منظومهٴ بلند اخلاقي است بهنام نيش وجدان (9624 بيت)،1 كه بهزودي به لاتيني ترجمه شد. ضرورتي ندارد آثار ديگر او را برشماريم، كه همگي اساساً پاسخ به يك مسئله است، يعني آموزش عرفان، زندگي خوب و پيوند روح با خداوند. اين مستلزم برخي انتقادهاي ضمني يا جنبي از نظام جامعه و نظام كليسا است، ولي او هميشه، ملايم و معتدل است. تعداد نسخههاي آثارش در كتابخانههاي انگلستان حاكي از محبوبيت اوست.
زبان انگليسي او (لهجهٴ نورثمبريا) قوي و پرشور است، ولي گهگاه به تصنّع و ظاهرآرايي گرايش دارد، كه نوعي پيشدستي بر طنطنهٴ جان ليلي است.2